شمس الدين حافظ
858
ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى )
337 به تيغم گر كُشد دستش نگيرم * و گر تيرم زند منّت پذيرم كمانِ ابرويش را گو بزن تير * كه پيش دست و بازويش بميرم ( 1 ) غم گيتى گر از پايم درآرد * بجز ساغر كه باشد دستگيرم ؟ برآى اى آفتاب صبح اميد * كه در دست شب هجران اسيرم به فريادم رس اى پير خرابات * به يك جرعه جوانم كن كه پيرم چو طفلان تا كى اى زاهد فريبى * به سيب بوستان و شهد و شيرم ( 2 ) به گيسوى تو خوردم دوش سوگند * كه من از پاى تو سر برنگيرم بسوز اين خرقهء تقوى تو حافظ * كه گر آتش شوم در وى نگيرم ( 3 )